شکسته
شکسته مثل سدی که ترک برداشته باشه. مثل سنگی که بالاخره آب ازش عبور کرده. مثل هرچیزی که شکسته شده باشه و نمیخواد قبول کنه که شکسته! تا الان همهچی رو پیش خودم نگه میداشتم. اما اونقدری نبودم که پیش خودم نگه دارم و جاری شد. و نمیخوام قبول کنم که باختم و نتونستم جلودار جاری شدنش باشم. میخوام بهش جریان بدم و کنترلش کنم .